انتظار
سه شنبه شانزدهم شهریور 1395 | مهرداد عزیز ابادی

بسم الله الرحمان الرحیم
گوشه ای نشستم من دور ازدل و دلبر
دلشکسته ای محزون، خانه بی در و پیکر
گاه اشک میریزم ،گاه غصه و اتدوه
گاه فکربد بختی، مرد بی سر و همسر
میکنم قلم را هی، میکنم دلم را پی
شعر کو کجا؟اما،ناله ای دهم‌برتر
زندگی گهی دام است بس که بی سر انجام است
چار ه ای نمیماند دست میزنم بر سر
ای که میدهی پندم، گربه چاه می افتی
اینهمه نصیحت را، میزدی تو هم اذر
ادمی‌گنه دارد ،گه نهان کند خود را
غافل است از  اینکه، ذره ها بود داور
تو کمال زیبایی، گوشه ای به تنهایی
من نشسته میبینم، اشک تو روان بستر
من کیم یکی عاشق، در پناه یزدانم
انتظار اتش زد، مانده ام چو خاکستر


بسم الله الرحمان الرحیم
بیم بیماری تو راه نفس بست مرا
کرده در نزددواخانه چنین پست مرا
راست گویم که زبیماری زیبا رویان
حیرتی سخت در اندیشه و دل هست مرا
انقدر صعب علاج است که گویم با خود
چه کس از دام چنین مهلکه ای جست مرا
شب و روزم شده اندوه و غم و حزن و  بلا
چه توان کردو چه سان از خطری رست مرا
چه عقابی است که گنجشک مرا میفکند
پنجه در راه گلو کرد ه چنین خست مرا
پنجه درپنجه تقدیرو قضا نتوانم
که زد و پنجه نازک همه
بشکست مرا
ترسم ان محتسب پیر هویدا گر دد
بزند بر دهن و روی و سر مست مرا

 

 

 

 


تمامی حقوق مادی و معنوی " تنهایی " برای " مهرداد عزیز ابادی " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم بـه قــدرت "مهدی بلاگ