بانوی گل
دوشنبه بیست و ششم مهر 1395 | مهرداد عزیز ابادی

بانوی  گل

من به  خوشرویی بانوی  گل ایمان  دارم

گر  چه  در  سینه  دلی  سر  کش  و ویران  دارم

این  عجب  نیست که  گوهر  به  خرابات  افتذ

ای  بسا  گوهر  پاکی  که  بزندان  دارم

 از  ازل  تا  به  ابد  هیچ  ملالی  نبود

گذر هر  چند  ز کولاک  و  ز طوفان  دارم

ادمی گوهر  گیتی  است ز خاک  است شریف

یوسفم  لیک  بسی  قیمت  ارزان  دارم

از  عدم بهر  تو  اورده ام  اینها  بوجود

چون  بفرزانگی و عشق تو جانان  دارم

محرم95
چهارشنبه بیست و یکم مهر 1395 | مهرداد عزیز ابادی

در  ماتمت  افتاب  خون  گریه  کند          

  ان  چشمه  ماهتاب  خون  گریه  کند

  ای تشنه  ترین  سلسله  کوثر  عشق

     در  سوگ  تو  هر  سحاب  خون  گریه  کند

رنگ
شنبه هفدهم مهر 1395 | مهرداد عزیز ابادی

 

رنگ

رنگ از رخ عزیزدل ما پریده بود
گویی خدا دو باره کسی افریده بود
چهری چو کهربایی و زیبا و دلربا

شاید گل انار وجو دش تکیده بود
باریک گشته بودچووقرص هلال نو
از وزن بیشمارو اضافی رهیده بود
چون نخل سر فراز قوی بود و راست بود
هر چند برک نخل کمی هم خمیده بود

با این همه ملال بدرگاه ذوالجلال
گویا. به عرش ‌ و سایه
رحمان رسیده بود

دلبر
پنج شنبه هشتم مهر 1395 | مهرداد عزیز ابادی

 


دلبری  دارم که با من دلنوازی میکند
با در و دیوار عالم ‌عشقبازی میکند
من هنر را دوست میدارم ولی این باهنر
از برایم روز و شب گردنفرازی میکند
در سر اتگشتان او سحری است گویا دلپذیر
کاین همه هر لحظه اش را صحنه سازی میکند
میکشد ما را و میسوزاند و پر پر کند
بعد از این از نو مرا هم باز سازی میکند
گاه مبگویدمیا دستم مزن راهت برو
میکند تحریم با لفظ مجازی میکند
عیب هایم را نمی بیند نمی گوید به خلق

همچو صیادی است او با صید بازی میکند


تمامی حقوق مادی و معنوی " تنهایی " برای " مهرداد عزیز ابادی " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم بـه قــدرت "مهدی بلاگ