جمعه
جمعه بیست و پنجم فروردین 1396 | مهرداد عزیز ابادی

 

جمعه

جمعه بود و به تو گفتم که سرافرازم کن

بسته دستم نرود امر بیا بازم کن

همه جا دام گنه چیدم و ایام تبه

نه بفرماندهی ام بلکه تو سربازم کن

دلخوشم چون که ترا نام بیاد اوردم

تو هم ار میشود از دورتر اوازم کن

شصت سالست به ذلت قدمی می ارم

اخر عمر اگر میشود اعزازم کن

قصه ام پهن شد اینجا همه میداند خلق

پرده ای از سر اکرام بر این رازم کن

عاشق و رندم و دیوانه و گمگشته و پیر

تو به احسان خودت لایق پروازم کن

گفت اخر چه مدد میطلبیدی؟ گفتم

نظری دسته گل ناز تر از نازم کن

خوشا ان زمانی
شنبه نوزدهم فروردین 1396 | مهرداد عزیز ابادی

 

خوشا ان زمانی

خوشا ان زمانی که گشتی میسر

رخت دیدن و بوسه بر پای و بر سر

خداوند داند میان بشر ها

به حسن و جمالی تو والله محشر

میان پری ها هم هرگز نباشد

به زیبایی و حسن از تو نکوتر

ملایک غلام و رهین و پناهت

کمال و جمال تو باشد فزونتر

شنیدم گهی نام تو از زبانی

نموده جهان را بکامت معطر

اگر چند باریک و زرد و نحیفم

نموده جهان را به عشقت مسخر

خوشا جمع مستان و دیوانگانت

که هستند در معجزاتی شناور

پناه خدا باشد اری پناهت

که بهر خدا جو تویی سرو و سرور

عجب نیست ای حق که در قلب مایی

نموده جها نی به قدرت مسخر

عشق
دوشنبه چهاردهم فروردین 1396 | مهرداد عزیز ابادی

گر ز عشقم میکشی اری بکش غمبار نیست

درره عشق تو جان دادن که عیب و عار نیست

هر که پیوندی به تو دارد جهاندارش کنی

هر که پیوندی ندارد بیگمان هشیار نیست

میگزد معشوقه عاشق را شگفتی میکنی

تو گمان داری هلاکت جز بدست مار نیست

میگزد زنبور ومارو عقرب و مور و مگس

فهم این مطلب برای هیچکس دشوار نیست

لیک من معشوقه ای دارم که ابادم کند

لحظه ای در او خیال اذیت و ازار نیست

جان بقربانش که در صعب العلاج زندگی

در همه ملک جهان جزاو بزرگ ویار نیست

انتظارو حسرت
دوشنبه هفتم فروردین 1396 | مهرداد عزیز ابادی


مادر بزرگ فرمود اگر خانه بمانید مامور نیست که چادر بکشد

 

در انتظار و حسرت ان عاشقانه ام

کو ان حبیب مخلص شعر و ترانه ام

این نیست زندگی که همه محو میشوم

زین پس همیشه در پی لطفت روانه ام

یارب به عمر و مال مبارک نما مرا

من در پی وصال و رهای شبانه ام

این دوستی میسر و این بنده کامران

چون شمع من ستاده و بر سر زبانه ام

دیگر به سیل جنت ماوا نمیروم

در انتظار صبح همین کنج خانه ام

عید رحمان
سه شنبه اول فروردین 1396 | مهرداد عزیز ابادی

عید رحمان

عید سبحان عید غفران عید رحمن امده

از همان اغاز شاد و پایکوبان امده

بعد از ان سرما و باد و برف و بارانهای سخت

دلبری مه پیکری مست و غزلخوان امده

دلبرم امد برون بهر تماشای بهار

نزد گلها نزد ماهیها و اسبان امده

از پرستو های شادان تا کبوتر های عشق

هان مشو غافل در ان درس فراوان امده

راستی میبینی ان خورشید چون جام طلا

خیره بر اطراف گشته نور باران امده

این بهار حسن و زیبایی و مطبوع جهان

پایکوبان ،نوربخشان دست افشان امدهد


تمامی حقوق مادی و معنوی " تنهایی " برای " مهرداد عزیز ابادی " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم بـه قــدرت "مهدی بلاگ